به من تکیه کن :

به من تکیه کن

من تمام هستی ام را دامنی می کنم

تا توسرت را در آن بنهی

تمام روحم را در آغوشی می سازم

تا تو در آن از هراس بیاسایی

تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم

دستی می کنم تا چهره و گیسوی تو را نوازش کند

تمام  بودن خود را زانویی می کنم

تا برآن بخواب رویی

تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بسازی

تا همان گونه ای باشم که تو بخواهی


/ 3 نظر / 24 بازدید
علی

برای عاشقی ، نباید یک شخصِ متفاوت را دوست داشت . باید یک شخصِ عادی را متفاوت دوست داشت ...

ماه بانو

من خراب نگه نرگس شهلای توام بی خود از باده‌ی جام و می مینای توام تو به تحریک فلک فتنه‌ی دوران منی من به تصدیق نظر محو تماشای توام می‌توان یافتن از بی سر و سامانی من که سراسیمه‌ی گیسوی سمن‌سای توام اهل معنی همه از حالت من حیرانند بس که حیرت‌زده‌ی صورت زیبای توام تلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان است بس که شوریده‌دل از لعل شکرخای توام مرد میدان بلای دو جهان دانی کیست؟ من که افتاده‌ی بالای دلارای توام سر مویی به خود از شوق نپرداخته‌ام تا گرفتار سر زلف چلیپای توام بس که سودای تو از هر سر مویم سر زد مو به مو با خبر از عالم سودای توام زیر شمشیر تو امروز فروغی می‌گفت فارغ از کشمکش شورش فردای توام فروغی بسطامی

زهرا

[دست] [دست]