ولادت منجی عالم بشریت :

دل شود امشب شکوفا در زمین

می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان دل تبسم می کند

روی ماهت را تجسم می کند

 

سلام ای انتظار انتظارم

سلام ای رهبر و ای یادگارم

سلامم بر تو ای فرزند زهرا

سلامم بر تو ای ناجی دنیا

 اینم سروده خودم تقدیم به صاحب زمان(عج) :

باز در این تنهایی

تنهای تنها مانده ایم

باز در این عطر بهاری

بی گل مانده ایم

باز دراین مهر خزانی

دلتنگ مانده ایم

باز در این محفل نورانی

بی بهره مانده ایم

باز در این جست و جوی

بی گمشده برگشته ایم

باز دراین جوی پر از آب

همه عطشان مانده ایم

باز در این کلبه چوبی

بی کس مانده ایم

باز در این روزآدینه ای

بی مهدی مانده ایم

 

با سلام به همه دوستای خوبم ولادت با سعادت یگانه

منجی عالم بشریت رو به همه شما تبریک میگم امیدوارم که این جمعه

شاهد ظهور مولایمان باشیم

(اللهم عجل الولیک الفرج)

التماس دعا

/ 50 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

یه روز دل نشست با خود گفت از این به بعد سنگ میشی سنگ شد و پیشه سنگا نشست اما عاشق یه سنگ دیگه شد

علی

خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانم خداوندا. در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا.

علی

نميگـــم مــــــــــــال من باش .. نمــــــــــــيگم کــــــنارم باش... حتي نگفتم با اين و اون نباش... فقط گفتم اگه کسي دلت رو شکست ... به ياد اونکه دلشو شکستی باش

علی

ميدوني وقتي خدا داشتم بدرقه ام مي کرد بهم چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم. ///////// خدایا همه اینایی که دادی و گفتی و تجربه کردم میخوام بیام پیش خودت خیلی خستم بسه تو دنیات بودم مردم اینجا فقط شکستن وبلدن

مرتضي

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا… جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا… وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا… روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا… تا آفتاب زد همه جا تار شد برام دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا، از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…

ابراهيم

گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم دیدمش از یاد بردم گفته های خویش را تا به من نزدیک شد گفتم سلام ای آشنا گفتم اما نشنیدم جز صدای خویش را

amir

سلام ممنونم سر زدی با تبادل لینک موافقم[قلب][قلب]

baran

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست طوفان زده ام راه نجاتی بفرست فرمودکه با زمزمه ی یا مهدی (عج) نذر گل نرگس صلواتی بفرست

baran

یا مهدی ادرکنی..

baran

بیا تا برایت بگویم تنهاییم بی تو چه اندازه بزرگ است اللهم عجل لولیک الفرج0 سلام گلم آخه وب قبلیمو هک کردن مجبور شدم تغییرش بدم0