ای روزگار :

بشکنی ای روزگار که شکستم دادی

 

تو چه کردی در جام و به دستم دادی

 

می خون رنگ به عشق آلوده

 

در چه جامی به دل باده پرستم دادی

 

/ 33 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

خیلی قشنگ بود آپت نیلو[گل]

anaarman

عالی بود دخی آهنگی هم که گذاشتی بی نظیره با 2تا متن جدید آپم

هزاران گنج

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم سلام دوست گلم [قلب]

شبهای بيداری

عكسی كه انتخاب كردی خاطره ای را تو ذهن خستمون بيدار كرد خيلی قشنگ بود خيلی هم شعر هم عكس

مسعود

سلام وبلاگ زيبايي داريد دوس داشتيد به منم سر بزنيد[قلب]

ماهان...اهواز

مـــن رفتـنــی نبـــــودم .... تـــو بنـــد کفشهــــایــم را محکــم کـــردی!!!

شک های شبانه

بر ما گذشت نیک و بد ، اما تو روزگار ! فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

امیر

سلام/کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . . عالی بود[لبخند][گل][گل]

ایلیا

سلام [گل] واما روزگار ..... گویا ما میهمان و او میزبان است ، پدرم بود که می گفت : پسرم هر تعارفی را قبول نکن و هر چیزی را تعارف نکن . اینروزها من و روزگار هستیم و تنها ، جامهایش برنداشته ام و به او احساسم را تعارف نکردم ، روح بزرگ ، چشمان شیشه ای ولی نشکن ، دلی آرام ولی پر التهاب . قصه ها شنیده ام از رفیقم روزگار و قصه ها برایم گفته اند رفیقان از روزگار . چون جام برداشتی خواهی نوشید ، چون نوشیدی مخمور می شوی ، خماری می رود و نشئگی می آید ، آن نیز می گذرد بهوش می آیی ... آه روزگار چه بود نوشاندی .... آه روزگار چه پر گلایه شده گوش دنیا از دست تو .......