دوستت دارم چرایش پای تو

ممکنش کردم محالش پای تو

می گریزی از من و احساس من

دل شکستن هم گناهش پای تو

آمدی آتش زدی بر جان من

درد بی درمان گرفتن هم دوایش پای تو

من اسیرم در میان آن دو چشم

قفل زندان شکستن هم سزایش پای تو

سوختم آتش گرفتم زین سبب

آب برآتش نهادن هم جزایش پای تو

پای رفتن هم ندارم من از کوی دلت

پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۱٧ | ٥:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.