تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢۱ | ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نويسنده : نیلوفر

حرف رفتن یه شکافه روی قلب صاف و ساده

دل عاشق یه اسیره که تو دست سرد باده

تو کدوم قصه شنیدی عاشقا بهم رسیدن

توی نقاشیا حتی اونارو جدا کشیدن

مثل روز روشنه قصه باورش یه خورده سخته

کی میگه جمله مردن آخرین برگ درخته

اگه نیستی اگه دوری واسه من فرقی نداره

دل من شوق نفس رو از تو قلب تو می باره

تو برام زمزمه سازی مثل بارون واسه دریا

اگه باشی یا نباشی با منی همش تو رویا

من صدا از تو گرفتم واسه خوندن ترانه

واسه رفتن تا به خورشید تویی آخرین بهانه


برچسب‌ها: