به تو خیره می گردم

به این جنگل

به این برکه

به خط نور

به این دریا

به رقص آب

به این افسون بی همتا

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم

بگویم لحظه ای از تو

از این زیبایی روشن

از این مهتاب

بریزم با نسیم و گم شوم در شب

بخندم با تو لختی در کنار آب

زبانم گنگ و ذهنم کور

تنم خسته ، دلم رنجور

تمام واژه ها قامت خمیده

ناتوان

بی نور

پر از پیچیدگیست این ذهن ناهموار

سکوت واژه ها در هم تنیده

مثل یک آوار

من از این پیچیدگی ها سخت بیزارم

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم

"خدایا دوستت دارم "

 

 

یوسف می دانست که تمام درها بسته اند

اما بخاطر خدا و تنها به امید او

به سوی درهای بسته دوید

وتمام درهای بسته برایش باز شد

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او

به سوی درهای بسته بدو

چون

خدای تو و یوسف یکیست

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٥ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.