محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین

یا خاتم النبیین یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید

رفت آن یتیم پرور عالم یتیم گردید

 

بگذار تا بمیرم در این شب الهی

ورنه دوباره آرم رو به  رو سیاهی

چون رو کنم به توبه سازم نوا و ندبه

چندان که باز گردم گیرم ره تباهی

چون رو کنم به احیا دل زنده گردم اما

دل مرده می شوم باز با غمزه گناهی

گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان

بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی

ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم

شرمنده ام زمهدی وز درگهت الهی

تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم

چون بگذرم ز قرآن افتم به کوره راهی

من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم

ترسم که عاقبت هم افتم به قعر چاهی

با اینکه بدسرشتم  با توست سرنوشتم

دانم که در به رویم وا میکنی به آهی

ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را

گر تو نمی پسندی تقدیر کن نگاهی

دل را تو می کشانی بر عرش می کشانی

بال ملک کنی پهن از مهر رو سیاهی

دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر

بی عُجب و بی تکبر از راه خیمه گاهی

التماس دعا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٧ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.