ای دل

شدی سنگ صبوری برای همه

همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان

همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد

و بغض های گلو گیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد

ولی کاش می دانستند

درد تو کمتر از آنها نیست و حال تو بهتر از آنها نیست

کاش می توانستی فریاد زنی

که تنهایی درد دارد و چه سخت است

اما ملالی نیست

شاید

شاید قسمتت این بود

درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی راکه درد امانش را بریده

و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٧ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.