یاد آن روز که مست از می نابم کردی

 

نگهی کردی و فارغ ز شرابم کردی

 

چون که دیدی شده چشمان تو میخانه من

 

ای دریغ

 

از در میخانه جوابم کردی

 

شمع گشتم که کنم ظلمت شب نورانی

 

همچو آتش شدی و یک شبه آبم کردی

 

گفتی از عشق دو صد قصه و افسانه به من

 

با همین زمزمه ها بود که خوابم کردی

 

رو به سوی دل دریایی مستت کردم

 

ای دریغا که تو دلخوش به سرابم کردی

 

دل من بی خبر از عشق چه آرامش داشت

 

آمدی ای مه من پر تب و تابم کردی

 

پر زآزادگی و مهر و صفا بود دلم

 

خانه آباد چرا خانه خرابم کردی؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٧ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.