بغضی گلوی پنجره ها را گرفته است

 

در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است

 

حسی درون سینه من درد می کشد

 

از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است

 

اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست

 

کار من و غرور تو بالا گرفته است

 

این بار با همیشه کمی فرق می کند

 

تصمیم را به جای تو " کبری " گرفته است

 

می روی و پشت سرت آب می شوم

 

موج دلت بهانه دریا گرفته است

 

رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست

 

از من به یک اشاره و ایما گرفته است

 

بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام

 

حالا که بغض پنجره ها معنا گرقته است

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۳٠ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.