توی حبس عاشقونه

زندونم عمق چشاته

نمی خوام تبرئه باشم

چون لبم روی لباته

واسه اندام نجیبت

همه شاعر و اسیرن

واسه فتح رختخوابت

گربه ها هم گرگ پیرن

اما موهای رها تو

حتی اون بغض صداتو

حتی حرمت نگاتو

حتی نقش رد پاتو

منو ویرون می کنه باز

تو کویر التماسم

منو شهوت شقایق

من اسیر بغض یاسم

تو یه داسی تبرم باش

گریه های سحرم باش

من قنوت یه مناجات

تو بیا همسفرم باش

تو یه فصلی واسه مردن

تو یه بغضی واسه خوردن

تو یه رنگی واسه نقاش

آخرین ضربه من باش


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٧ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.