شب ها که با خیال تو سر روی بالش می ذارم

برای دیدنت همه اش ستاره ها رو می شمارم

وقتی که خوابم می بره چشمای تو سر می رسن

دوباره رویای میشه حال و هوای خوب من

اما تو گاهی نمیای مارو تو خواب جا می ذاری

روی قرار هر شبت با دل ما پا می ذاری

قشنگ روزگار دل همیشه تو خواب منی

من مثل ایستگاه قطار تو سوت سر رسیدنی

بذار یکم بنوشم از چایی خوش رنگ چشات

منو از این شهر کبود ببر به سمت روشنی

شبای تلخ دوریه شبای بی خوابی من

پس چرا هیچی نمی گی خسته شدم حرفی بزن

برای یکبار که شده موقع بیداری بیا

نگو نمیشه عشق من اگه دوسم داری بیا

تا کی به عشق دیدنت تو شهر خواب سفر کنم؟

بگو تا کی به جای تو با خواب های تو سر کنم؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.