تو آسمون یکی داره به عشق تو داد می زنه

پرستوی بی آشیون  اسم تو فریاد می زنه

می خواد که از سفر بگه یه سفر دور و دراز

از اون شبای عاشقی با ناله و سوز و گداز

یه همسفر می خواد که با دلش دورنگی نکنه

لیلی و مجنون با هم ، خروس جنگی نکنه

یه پا می خواد که تا ته قصه باهاش کم نیاره

یه پای خوب که آخر قصه رو ماتم نیاره

دیگه قفس جا نداره برای عاشقانه ها

قلب پرنده خون شده از خواندن ترانه ها

یالا پاشو یه کاری کن قفس دیگه تنگه برات

تو آسمونا پر بگیر آسمون آهنگه برات

چشم دلت رو باز کن و شبا رو آفتابی ببین

گذشته ها رو خط بزن آسمونو آبی ببین

یه پنجره یه کوه نور یه روز آفتابی می خوام

تو این شبای سوت وکور آسمون آبی می خوام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.