تو را بر شیشه با آهی کشیدم

غباری از تو و از عشق دیدم

گمانم شیشه هم بی تاب می شد

نفس می زد غبارم آب می شد

تو که نا مهربان بودی همیشه

چه می دانی ز آه سرد شیشه

بزن با سنگ قلبت بر نگاهم

رها کن شیشه را از دست آهم



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٥ | ۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.