رفت و منو تنها گذاشت با کوله بار خستگی

گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی

رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب

که بعد اون چه می کشه از این همه درد و فریب

رفت ونگامو ندید که غرق بارونه غمه

از این همه درد هر چی بگم بازم کمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم

با یک بغل شعر و غزل که گم شده تو زندگیم

رفت و کتاب عشق و زیر غبار روزگار

از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار

رفت و کبوترای عشق واسش بهونه میگیرن

گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن

رفت و نگفت که کی میاد نگفت بیادم میمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱۱ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.