جان من عشق تو را چیدن و دیدن هنر است

با همه عشوه گری بر تو رسیدن هنر است

هرچه هم ناز کنی ناز کشت خواهم بود

نازنینا به خدا ناز کشیدن هنر است

دل من تنگ شد و چاره آن روی تو شد

روی تو دیدن و آن را نگزیدن هنر است

من غرور توام ای کبک خرامان به خدا

سخن عشق ز حرف تو شنیدن هنر است

تو درخت خوش این باغی و من می دانم

زان همه میوه یکی زان همه چیدن هنر است

کام من در طلب لعل لبت کام گرفت

نازنین کام دل انگیز چشیدن هنر است

گل مریم ز شمیمت شده ام مست و خراب

بی می و باده اگر مست شد این تن هنر است


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۱٠/٢٩ | ٦:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.