خدا کند تبسم لبی به آه نشکند

بلور بغض سینه ای به شامگاه نشکند

پرنده ای که پر زند به شوق آشیانه ای

خدا کند که بال او میان راه نشکند

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

عکس یک قلب قشنگ و بی ریا

بر تن ساحل کشیدم در غروبی بی صدا

من که دل بستم به اون قلب بزرگ

گریه ها کردم کنارش تا بمونه تا ابد

من به آن قلب شنی دل بسته ام

تا بداند از دل هر آدمی من خسته ام

شکوه ها کردم برایش تا سحر

گفت فردا نیست از من هیچ اثر

ناگهان موجی آمد وتیری به قلب من نشست

بی صدا تاریک و تنها قلب تنهایم شکست

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٧ | ٦:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

توی فصل بی تو بودن

فرصت یکی شدن نیست 

خوش به حالت که یه لحظه ام 

تو سرت خیال من نیست 

واسه تو فرقی نداره 

زنده باشم یا نباشم 

این منم بی تو انگار 

باید از خودم جدا شم 

توی آسمون چشمات 

به سیاهی دل می بازم

قصه ای تازه می سازم 

توی چشمهای تو دیدم

همه بود و نبودم

تو ولی رهاترینی 

بی نیازی از وجودم

منم اون غروب دلگیر 

تا همیشه پر روایت

این طرف شروع عشقه

اون طرف تا بی نهایت

توی این دیار غربت

عمریه من از تو دورم

مثل جاده های پرتم

که همیشه بی عبورم

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱۸ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

بشکنی ای روزگار که شکستم دادی

 

تو چه کردی در جام و به دستم دادی

 

می خون رنگ به عشق آلوده

 

در چه جامی به دل باده پرستم دادی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱٤ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

دلم که مهمون نمی خواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ناخونده بشی؟

کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی؟

قلبم و از جا بکنی بعدش اون و رها کنی

کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری؟

کی گفت بری و تا ابد رد پا تو جا بذاری؟

کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی؟

صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی

کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی؟

کی گفت که تو حصارغم اسیرو زندونم کنی؟

کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی؟

کی گفت که از چشای من خواب رو بدزدی و بری؟

کی گفت پریشونم کنی؟ کی گفت بری ؟ کی گفت بری؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۱۱ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

یعنی می شود روزی برسد که بیایی

 

 

مرا در آغوش بگیری بخواهم گله کنم

 

 

بگویی هیس همه کابوس ها تمام شد

 

 

می خواهم امشب تا صبح دیوانه ات کنم

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٧ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

شب ها که با خیال تو سر روی بالش می ذارم

برای دیدنت همه اش ستاره ها رو می شمارم

وقتی که خوابم می بره چشمای تو سر می رسن

دوباره رویای میشه حال و هوای خوب من

اما تو گاهی نمیای مارو تو خواب جا می ذاری

روی قرار هر شبت با دل ما پا می ذاری

قشنگ روزگار دل همیشه تو خواب منی

من مثل ایستگاه قطار تو سوت سر رسیدنی

بذار یکم بنوشم از چایی خوش رنگ چشات

منو از این شهر کبود ببر به سمت روشنی

شبای تلخ دوریه شبای بی خوابی من

پس چرا هیچی نمی گی خسته شدم حرفی بزن

برای یکبار که شده موقع بیداری بیا

نگو نمیشه عشق من اگه دوسم داری بیا

تا کی به عشق دیدنت تو شهر خواب سفر کنم؟

بگو تا کی به جای تو با خواب های تو سر کنم؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

 

 

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

 

 

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

 

 

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/۳ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.