بر درت می آمدم هر شب مرا وا می زدی

گفتمت نامهربانی دم ز حاشا می زدی

دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر

کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٩ | ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

اولین بودی و تا آخر گرفتار توام

آخرین هستی و از اول وفادار توام

بودنت را هر کسی اندازه من حس نکرد

هر که هستی هر که باشی باز یاد توام

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٩ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

آسمون من و تو یه مدته سیا شده

گفتن دوست دارم کم شده کیمیا شده

اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج

اومده باز توی قلب من و تو خدا شده

رنگ و رو رفته شده ، خدافظی حتی سلام

تو عزیزم ، پر کشیده اون به جاش شما شده

اون حسادتا که اول ، طعم عاشقی رو داشت

حالا انگار ارزشش قد‍ یه ادعا شده

اون دسا که داده بودیم توی رویاهامون بهم

تقصیر کیه نمیدونم  ، ولی رها شده

ما قرار نبود مث بقیه زندگی کنیم

چرا حرفامون مث تموم آدما شده

گنبد عشق من و تو ضریحاش طلایی بود

طلاها ریخته و جنس گنبدا  بلا شده

نکنه خدا نکرده دل تو چه جور بگم

کسی رو یه جایی دیده یعنی مبتلا شده

ما رو چشممون زدن ، ما که با هم بد نبودیم

ما چه تقصیری داریم که قحطی وفا شده

کسی که مراقب عاشقیمون بودهمه وقت

حالا به شکستن عهدا بی اعتنا شده

من یه مدته تحمل می کنم غصه ها رو

به خودم می گم شاید راس راسی اشتباه شده

اما نه ، دیدم که عشق روزای اولمون

رنگ عادت بد روزا  و هفته ها شده

دل من دستاشو برده آسمون اون ور ماه

چشمامم خونه امن ، ابرای دعا شده

اما کاش اون کسی که دیروز می گفت مال منه

خیلی راحت بگه که دیگه ازم جدا شده




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٧ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

می خواهم تو را در این لحظه

از من نخواه آرام بگیرم

به خدا خیلی وقت است

دلم به هوای آمدنت نشسته....

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٥ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

امشب به یاد تک تک شب ها ... دلم گرفت

در اضطراب کهنه ی غم ها...  دلم گرفت

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

در التهاب خیس ورق ها ...دلم گرفت

از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت

از گفتن تمام غزل ها ... دلم گرفت

در انتظار تا کی بگیرم خبر ز تو

در آتش گرفته سرا پا ... دلم گرفت

متروکه نیست خلوت سرد دلم ولی

از ارتباط مردم دنیا ... دلم گرفت

یک رد پا که سهم من از بی نشانی است

از رد خون که مانده به هر جا... دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

اقرار می کنم در آمدم از پا ...  دلم گرفت

نه اینکه فکر کنی دل از تو کنده ام

یا اینکه از تمنا ... دلم گرفت

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد

در امتداد هیچ قدم ها ... دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو

آن دم که تنگ شدند نفس ها... دلم گرفت

از این که باز تو نیستی در کنار من

از این که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را

تکرار می کنم که خدایا .... دلم گرفت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢۱ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

ای کاش ضمیر من و تو ما میشد

غم در شب ما بی کس و تنها میشد

ای کاش تمام واژه های دنیا

با واژه سرخ عشق معنا میشد

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٦ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

مث دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه

شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه

نگاه های پر از مهرش پناه خستگیم باشه

می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خسته است

من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا باشه

هنوزم در پی اونم که اشکهامو روی گونم

با اون دستهای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم

نکن گریه منم اینجام بزار دستها تو ، تو دستام

تو احساس منو میخوای منم ای وای تو رو می خوام

خدایا عشق من پاک ، درسته عشقی از خاک

منم اون عاشق خاکی ، که از عشق تو دل چاک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱۳ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

رفت و منو تنها گذاشت با کوله بار خستگی

گم شدم و تنها شدم تو کوره راه زندگی

رفت و نگاهی ام نکرد به این مسافر غریب

که بعد اون چه می کشه از این همه درد و فریب

رفت ونگامو ندید که غرق بارونه غمه

از این همه درد هر چی بگم بازم کمه

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگیم

با یک بغل شعر و غزل که گم شده تو زندگیم

رفت و کتاب عشق و زیر غبار روزگار

از یاد اون رفت و حالا منم اسیر و بی قرار

رفت و کبوترای عشق واسش بهونه میگیرن

گلای باغ زندگیم از غم هجرش میمیرن

رفت و نگفت که کی میاد نگفت بیادم میمونه

اما دل ساده من باز اونو عاشق میدونه

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱۱ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی


تو هم زجر جدایی را به تلخی می چشیدی


اگر چون من به مرگ آرزویت می رسیدی


پشیمان می شدی از اینکه عشق را آفریدی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٩ | ٦:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

فدای ناز عشقت ناز دانه


که عشقت کنج  دل زد آشیانه


به یاد سوزش مجنون ز لیلی


به یادت سوختم دراین زمانه

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٩ | ٦:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد


عاقبت با عشق و غم کوه  امیدم آب شد


گفته بودی یوسف گم گشته باز آید ولی


یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٦ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

نیستی هم نفسم سهم دلم بی کسیه


تنهایی پر از غم و حسرت و دلواپسیه


بی تو این زنده بودن زندگی محسوب نمیشه


زخم رو قلب شکسته ام تا ابد خوب نمیشه

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

با عرض سلام خدمت تمامی دوستای گلم :


امیدوارم که حال و احوالتون خوب باشه در ابتدا بابت اینکه بدون تشکر پست

جدید گذاشتم معذرت خواهی  می کنم چون واقعا تو این مدت که نبودم دوستای گلم

به من لطف داشتن و بهم سر میزدند خیلی از همه شما سپاس گذارم در مورد

امتحاناتم باید بگم به لطف دعاهای شما دوستای گلم خدا رو شکر نمراتم خوب شد

و راضی بودم واین نمرات رو مدیون شما دوستای گلم هستم که منو فراموش

نکردید و از دعاهای خوبتون بی نصیب نگذاشتید.


خیلی دوستتون دارم امیدوارم که یه تابستون خوبی رو در کنار هم داشته باشیم قلبقلبماچماچ


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق


یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق


بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار


اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار


زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی


رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی


آخه من تو رو می خواستم اون نجیب خوب و پاک


اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک


تویی که نگاه پاکت مرحم زخم دلم بود


دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود


تو که ریشه کردی با من ، توی خاک بی قراری


تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری


پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی


تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی


داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من


رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون


تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اون ور دقایق


منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق


نمی خوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه


تو که پیش من نباشی ، همه چی برام تمومه


عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک


گفت جگر گوشه ی عشقو دادمش دست تو ای خاک


نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش


شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش


و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره


پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره


اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم


بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته کم کم


ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد


روشو بر گردوند و داد زد


به خدا نمیری از یاد

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفر | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.