تنهای خسته

بذار بشم فدای تو وقتی نگاهم می کنی

با بوسه های گرم خود نم نمک آبم می کنی

بذار بشم خراب تو وقتی کنارم می شینی

دست توی دستم میزاری با قصه خوابم می کنی

بذار که دیوونه بشم وقتی که نازم می کنی

با خنده های عاشقی زغصه پاکم می کنی

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۳ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

عهد کن یارم بمانی تا قیامت ای رها

اولین و آخرین عشقم بمانی با وفا

کلبه ای با هم بسازیم با ستونی استوار

گر کنارم تو نباشی بی قرارم بی قرار

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱٧ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

روز پیوند من و دستان توست

روز پیوند دل و چشمان توست

و چه آغازی برای عشق بود

مثل امروزی سرم دامان توست

بوی عطر زندگی داری عزیز

خانه ام یک گوشه از بوستان توست

تا که خورشید منی ، خورشید چیست ؟

شمع جانم صورت تابان توست

تا تویی سلطان قلبم باک نیست

سرزمین عشق در فرمان توست

نازنینا زنده ام با عشق تو

بی تو مرگم اندکی تاوان توست

 

 

سلام به همه ی داداشا و خواهرای گل خودم

ببخشید یه مدت نتونستم بیام و بهتون سر بزنم

خب یه دلیل داره که الان براتون توضیح میدم

از اونجایی که همه شما ها در غم و شادی های

من شریک بودید و هستید تصمیم گرفتم یه

خبر خوش بهتون بدم شاید خوشحالتون بکنه

فکر می کنم این وب دیگه از تنهایی در اومد

و الان یه مخاطب خاص برای خودش داره

اگه خدا بخواد جمعه مراسم نامزدیم هست

امیدوارم تمام دوستای خوبم به تمام

خواسته های قشنگشون برسن و همه

از این تنهایی رهایی پیدا کنن

از دوستای که بهم لطف داشتن و توی این مدت

با وجودی که من نتونستم بهشون سر بزنم

ولی اونا لطفشون رو ازم دریغ نکردن و بهم

سر زدن ممنونم انشاله بعد از این چند روز

از خجالتشون در میام و جبران می کنم

 بابت همه چیز ازتون ممنونم قلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۳ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

برای آن عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانست

برای آن می نویسم که معنای انتظار را ندانست

چه روزها و شب هایی که به یادش سپری کردم

برای آن می نویسم که روزی دلش مهربان بود

می نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیست

نه دگر نگاهم را برایش هدیه می کنم

 نه دگر دم از فاصله می زنم

و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم

می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای روی آیینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکست بالیه

جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترین بهونشون ازهم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه

رو گونه هرعاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه

خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه


نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

فقط دریا دلش آبی تر از من بود

و من دریا دلم دریا

فقط این را ندانستم

چرا گشتم چنین تنها ترازتنها

به هر آبی شدم آتش

به هر آتش شدم آبی

به هر آبی شدم ماهی

به هر ماهی شدم دامی

به هر نامحرمی ساقی

به هر ساقی می باقی

و تو این را ندانستی

چرا گشتم چنین عاصی

سلام  به داداشا و خواهرای گلم :

ببخشید که این مدت نتونستم به موقع بهتون سر بزنم ولی مقصر من نبودم

همش تقصیر نت بود کلافه

اول به دوستای جدیدی که به جمعمون اضافه شدن خوش آمد می گم ولی یه

خواهش اساسی ازشون دارم لطف کنید و آدرس وبتون رو هم برام بذارید

آخه اگه به لینک دوستان یه نگاهی بندازید متوجه میشید که پیدا کردن اسم

وبتون چقدر مشکله یول

دوم اینکه چند روزی می شه چند تا سوال ذهنم رو درگیر کرده تصمیم گرفتم که

باهاتون در میون بذارم ببینم نظر شما چیه متفکر

و اما سوال

به  نظر شما اگه کسی عاشق بشه و به عشقش نرسیده باشه

بازم می تونه عاشق بشه و کسی  دیگه رو دوست داشته باشه ؟

می تونه عشقش رو فراموش کنه و یه زندگی جدید رو کنار یه نفر دیگه بسازه ؟

کسی هست تجربه همچین زندگی رو داشته باشه ؟

ممنون میشم اگه راهنماییم کنیدقلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٩ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

حرف رفتن یه شکافه روی قلب صاف و ساده

دل عاشق یه اسیره که تو دست سرد باده

تو کدوم قصه شنیدی عاشقا بهم رسیدن

توی نقاشیا حتی اونارو جدا کشیدن

مثل روز روشنه قصه باورش یه خورده سخته

کی میگه جمله مردن آخرین برگ درخته

اگه نیستی اگه دوری واسه من فرقی نداره

دل من شوق نفس رو از تو قلب تو می باره

تو برام زمزمه سازی مثل بارون واسه دریا

اگه باشی یا نباشی با منی همش تو رویا

من صدا از تو گرفتم واسه خوندن ترانه

واسه رفتن تا به خورشید تویی آخرین بهانه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

زن زندگیست و مرد امنیت

وچه خوب می شود وقتی

مردی تمام مردانگیش را

خرج امنیت زندگیش کند

و چه زیبا می شود وقتی زنی

تمام زندگیش را

خرج غرور امنیتش کند

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۱ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

هفت سینی چیده ام با سین سیب عاشقی

سنبلم هم می دهد عطر عجیب عاشقی

مثل سیر و سرکه می جوشد دلم این لحظه با

تیک تاک ساعت و حس غریب عاشقی

سبزه را از سکه می اندازد این چشم شما

پر شده از سکه های شانس جیب عاشقی

ماهی تنگ بلورم خواب دریا دیده است

تشنه می میرد لب دریا شکیب عاشقی

عرصه خالی ، نوبت تک تازی ما هم رسید

می مکد فعلن سماقش را رقیب عاشقی

آمدیم تا قله ی قاف و از اینجایش به بعد

چرخ ما افتاده دیگر توی شیب عاشقی

نو بهاریست ای گلم با بلبلت حرفی بزن

مرده بر می خیزد ز جا با نهیب عاشقی

توی خوابم آمدی با شاخه ای نرگس بدست

می شود تعبیر این خواب عن قریب عاشقی

نبض فال حافظ امشب دست ما افتاده است

مژده دائم می دهد آمد طبیب عاشقی

من نمی دانم ولی گویا اجابت می شود

عاشقی " امن یجیب " لحظه ی تحویل سال

 

با عرض سلام خدمت  تک تک دوستای خوبم :

پیشاپیش سال نو رو به شما و خانواده های محترمتون تبریک میگم انشاله که سال

خوب و خوشی  پیش رو داشته باشید و به تمام خواسته های قلبیتون برسید قلب

خواستم اینجا ازهمه تون حلالیت بطلبم و تشکرکنم چون میدونم توی این

مدت خیلی اذیتتون کردم چه با مطالبی که می گذاشتم و چه با حرفام 

خلاصه حلالم کنید وممنونم که تنهام نگذاشتید وبهم امید دوباره

زندگی کردن می دادید نمیدونم چطورباید خوبیهاتون رو

جبران کنم تنها می تونم بگم :

قلب خیلی دوستتون دارم  قلب

 

ما رو موقع تحویل سال ازدعای خیرتون بی نصیب

نگذارید انشاله که امسال بهترین عیدی رو

آقامون بهمون بده و با ظهورشون دلهای

همه رو شاد کنه

"اللهم عجل لولیک الفرج "

قلبشاد وموفق باشید  قلب

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات ()

احساس می کردم که شب غم سر نمی آید

از آسمان خورشید روشن بر نمی آید

دیروز می گفتم در این گرداب وحشت زا

آرامشی که گم شده  دیگر نمی آید

امروز می بینم خدای مهربانی هست

که مهربانی هایش در باور نمی آید

وقتی که با او باشم اصلا حس نخواهم کرد

از دست های بسته کاری بر نمی آید

با عشق غوغا می کنم دیگر نگوکاری

از شعله های  زیر خاکستر بر نمی آید

 

دستهایم را به سمت آسمان تو بلند می کنم

می خواهم بدانی

دستانم خالیست

می خواهم بدانی

یک عاشق به جز یک دل اسیر ، هیچ به همراه ندارد

پس تو مرا به جرم بی سلاح بودن

به تیر زمانه نشانه نگیر

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات ()


Design By : Pichak